پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
| زیبا جون گفت: کجا با این عجله عمو جون؟ گفتم: پای صندوق رای. زیبا با تعجب گفت : انتظار نداشتم عمو جون بعد از این همه عیب و ایراد بازم تو انتخابات شرکت کنی! شاپویم را چندبار دور سرم چرخاندم و به نوار سبزی که از گوشه اش آویزان شده بود خیره شدم: نوشتن شغلمه ، رای دادن عقیده م... عقیده به دمکراسی زیباجون. زیبا هم از خوشی هورا کشید و سوار بر امواج توفان سبز به قلب جمعیت زد: آه چه خوب ...یعنی ممکنه ، برقراری دمکراسی عمو جون؟! |
نوشته شده توسط علیرضا مجابی در ساعت 1:4 | لینک
|
