|
کتاب گرهی که باز شد...در جشنواره سلام از بین 750 اثر منتشر شده از سال 76 الی 78 در زمینهی ادبیات داستانی کودک و نوجوان به عنوان برگزیدهی نخست ادبیات داستانی کودک و نوجوان انتخاب و علاوه بر تقدیر هیات داواران، موفق به دریافت لوح تقدیر و تندیس افتخار و 2 عدد سکهی بهار آزادی به عنوان جایزهی برتر سال گردید.(به خاطر استفادهی بهینه از اشیاء و لوازم و درک صحیح برای مصرف اشیاء...از متن لوح تقدیر) اینجانب علیرغم عدم اعتقاد به نحوهی اعطای جوایز ادبی در این سرزمین و به عنوان نویسندهای مستقل و دور از اجتماعات ادبی رسمی... با احترام به این انتخاب متفاوت، از کلیهی دست اندرکاران و برگزار کنندگان جشنواره و بخصوص هیات محترم داواران کمال تشکر و امتنان را دارم. علیرضا مجابی 28 مهرماه 88 |
|
فرنگیس خانم با سینی چای وارد شد: «خدایی نخواسته تنها زندگی میکنین عمو جون؟!» غش زدم از خنده: «چرا خدایی نخواسته؟؟؟!!! تنهایی هم خودش عالمی داره.» جمشید تپقی زد: «شاعر فرموده، دلا خو کن به تنهایی که از زن ها بلا خیزد.» زیبا جون ناخنهایش را جوید: «تا زنش کی باشه؟!» نادر هم پابرهنه پرید وسط حرف: «از روسای جمهور آفریقا یاد بگیر، هر کدوم چار پنج تا دارن.» شاپویم را گذاشتم بالاتر: «چهار پنج تا چی...زن؟!» زیبا جون تیز دو زاریش افتاد: «مرسی عمو جون!» نادر ادامه داد: «دارندگی و برازندگی...چه عیبی داره؟» بندینک شلوارم را بالا کشیدم: «عیب که نداره، فقط یه خرده گرفتاری داره.» نادر گفت: «چه گرفتاری؟ خیلی هم حسن داره، اولن...هیچ مردی دیگه به زنش خیانت نمیکنه (خیانت اصولن کار زنهاست و باید سنگسار بشن،م.م.م...رد خیانت نمیکنه برای هر کاری راه حل پیدا می کنه!!!) و هروقت از زنی سیر شد...» زیبا جون حرفش را قطع کرد: «سیر نه....این جور وقتا معمولن زنها از جونشون سیر میشن!» نادر ادامه داد: «میره سراغ زن بعدی.دومن به اخلاق در خانواده صدمهای وارد نمیشه. زن خودشه، نرفته که سراغ زن همسایه! سومن به بحران جنسی در کل جامعه پایان داده میشه و فتنهی بیشوهری برای همیشه ریشه کن میشه، زنها اصولن به مذاقشان نمیخوره چهارتا شوهر داشته باشن!!!!! بازم بگم یا کفایت می کنه...» این بار نوبت من بود که به داستان فیصله بدهم و اجازه ندهم مجلس سه بشود: چهارمن... قبلتو فرنگیس خانوم؟ میخونم: «آخ که دیگه فرنگیس، عشق تو داغونم کرد به کی بگم که چشمات تو غصه زندونم کرد!» |
