|
گفتم : «مدل...؟» گفت: «هفتاد و هشته ولی کار نکردهس...در حد صفر کیلومتر...واسه اطمینان میتونی باهاش یه دور بزنی!» و تا خواست از صاحب قبلی ماشین حرفی بزند و رفت سراغ جملهی معروف" دست یه خانوم دکتر بوده...فقط باهاش رفته مطب و برگشته" پریدم وسط حرفش و گفتم: «حالا نه که تو مملکت ما، خانوم ها هیچ کاری بی اهمیت تر از رفتن و برگشتن به مطب ندارن!!!!!» طرف نگاهی به سرتا پایم انداخت و تا چشمش به سامسونت و کتاب زیر بغلم افتاد،دوزاریش افتاد...مثل مچ میکرهای حرفه ای شروع کرد به تعریف کردن از خانم دکتر: «زن نگو، بگو دستهی گل...خیلی زن سالم و نجیبیه، هنوز چشم نامحرم بش نخورده...بکر و دست اول، سالمتر از مادر ترزا...!» عصایم را روی بازو انداختم و شاپویم را ته سر فرو بردم: «راجع به ماشین حرف می زنی یا خانم دکتر؟!» طرف فوتی به لبهی کلاهم زد و نیشش تا بناگوش باز شد: «تا شما طالب چی باشی، زن و ماشین از خیلی نظرا فرق ندارن ...هر دو باید سالم و خوش رکاب باشن عمو جون!» و چشمکی به طرفم پراند: «معامله...معاملهس، اگه عیب و علتی تو کار نباشه!» بعد طرف شروع کرد...یه بند تعریف کردن از موتور، گیربکس، اتاق و میل فرمان تلسکوپی: «همه چیز اوریجینال فابریک...هنوز آچار نخورده جون عمو جون!» خندیدم ...مملو از شیطنت: «چی؟ماشین یا خانم دکتر؟؟؟!!! فرق داره عمو جون.آدم... کارکردهش خوبه، ماشین صفر کیلومترش!!!» طرف کمی برزخ شد ولی خم به ابرو نیآورد و همچنان مشغول زدن یک تیر و دو نشان، مجیز ماشین و خانم دکتر را یک جا گفت: «هیکل بیست...شاسی بیست، از جلو و عقب یه مثقال خوردگی نداره...بدون رنگ، فقط دو متر صندوق عقب داره عمو جون!» و بعد کانال عوض کرد و یک ریز ادامه داد: «خودت اگه زن داری واسه ی پسرت جور کنم،کلی ما و منال داره... چشم و ابروشم مشکیه عمو جون؟!» حسابی جوش آوردم، شاپویم را برداشتم شروع به باد زدن خودم کردم ، طرف ولی فقط در فکر جوش دادن معامله بود: «یه وقت فکر نکنی دارم بازار گرمی می کنم ، من جای شما باشم هر دو رو با هم سند میزنم!» عصا زنان فکری کردم: «قبول ...ولی به شرطی که باش یه دور بزنم.» طرف هم خیلی زود قبول کرد و دست به جیب شد، سویچ ماشین را به طرفم گرفت: «یه دور که چیزی نیست، صد دور بزن...عمو جون!» این بار لبخند کوتاه و معناداری سر دادم: «ماشین نه... منظورم خانم دکتره...عیب ماشین قابل علاجه عمو جون؟؟؟!!» طرف حسابی داغ کرد و غیرتی شد، طوری که اگر زیبا به موقع سر نرسیده بود و جلوی پایم ترمز نزده بود...کار دستم خورده بود: «چی شده عمو جون...ماشین خریدین؟» خودم را به زیبا رساندم و از خطر خرید ماشین جستم: «ماشین نه عمو جون...لاو ماشین زیبا جون!»
|
