تبليغاتX
عکس فوری! ... کافه طنز
:داستانها... و نگاه فوری برقی علیرضا مجابی به ادبیات و هنر

هنوز صدای زیبا تو گوشم بود که دختر صندلی جلویی، گوشی موبایلش را تاب داد و خشمگین فریاد زد:

«میدونم پیش مریمی...تا سه می شمارم از خونه ش بزن بیرون وگرنه...هر چی دیدی از چشم خودت دیدی؟ یک...دو ...سه...پاشو لشتو از اون خونه ببر بیرن؟!»

زیبا ادامه داد:

«همه ی نظر سنجی ها میگه او...با...ماست. این دفعه نوبت دمکرات هاست عمو جون.» 

شاپویم را تا زیر ابرو پائین کشیدم،چشمم به دختر عصبانی صندلی جلو نیفتد ولی...بی فایده. دختر بلندتر تو گوشی داد زد:

«اصلن کی به تو اجازه داد بدون من بری پیش مریم؟!»

گوشی را به لبم چسباندم و یواشکی گفتم:

«کی باماست زیبا جون؟فکر نکنم... کسی باماست عموجون!»

راننده ی تاکسی غرولندی کرد:

«اصل اینه که خدا با ماست داش م....بنده ی خدارو سننه؟!»

درست همین موقع موبایل مسافر بغل دستیم زنگ خوردو صدای مغناطیسی زنی خشمگین شبیه آدم آهنی فضا را شکافت:

«واسه ی پروین کادو می خری واسه ی من نه...دهنتو...!»

روی صندلی جابجا شدم،خودم را به نشنیدن بزنم که موبایلم دوباره زنگ خورد و موزیک رمئوژولیت با عشوه گری تمام از بلندگو بیرون زد...طوری که همه ی مسافرها با سرو دماغ آویزان بطرفم برگشتند!!! زیبا گفت:

«موزیکش خوبه عمو جون...نگفتم این دفعه واقعن..اوباما...ست؟»

نگاهی به چشم و ابروهای ضربدری دور وبرم انداختم که با دشمنی تمام در هم گره خورده بودند و عنقریب سرتاپای همدیگر را جر می دادند:

«رمئوژولیت نه عمو جون...با این وضعی که من می بینم بهتر بود مارش رودخونه ی کوای روش میذاشتی زیبا جون!»      

بعد راننده ی تاکسی زد به صحرای کربلا...این که در روز صد نفرو بیشتر سوار کرده...که همه در تعقیب هم بودند،سر دربیارن...کی با کی بوده؟ چرا با کس دیگه ای بوده با اونا نبوده!!! چقدر براش آب خورده با اونا بوده؟! 

پشت چراغ قرمز راهنمایی پسرک روزنامه فروش داد زد:

«سنگسار زن جوانی که با مرد دیگه ای بوده...!»

و بالعکس:

«اعدام مرد جوانی که با زن دیگری بوده...!»

رادیوی ماشین هم ترانه ای پخش کرد...با تو رفتم(هستم)، بی تو باز آمدم(دیگه باهات نیستم) از سر کوی دوست... دل دیوانه!      

حتی گربه های وسط خیابان هم دنبال سر هم کرده بودند شاید به خاطر میو...های یواشکی کنار خیابونی...معلوم بشه به خاطر بودن با چه کسی بوده؟چرا میو میو... ش با ناز و غمزه بوده، چقدر برای طرف مقابل آب خورده؟!

یک نفر هم با چراغ قوه، وسط روز روشن دنبال دزد کرده بود که از شب قبل مثل مارمولک رو دیوار خونه ش سینه خیز رفته بوده...و یک بند فریاد می­زد باید معلوم بشه تو خونه ش چه خبره؟دیشب پشت دیوار کی با کی بوده؟    

نفهمیدم پسرک آن طرف موبایل چه حرفی زد که دخترک صندلی جلویی بدجوری جوش آورد و در یک چشم به هم زدن، سر از لنگ و پاچه ی عمه ی طرف مقابل درآورد:

«این دروغارو واسه ی عمه ت بباف، تو پاچه ی من دیگه فرو نمی ره...!»

سرسام گرفتم...از شنیدن فحش های زیرشلواری و دعواهای رختخوابی، این مردم انگار نه انگار جز دعوا سر جنس!!!مشکل دیگری با هم داشتند...کی با کی بوده؟ چرا بوده؟ از کی بوده؟تا کی بوده؟ شب بوده یا روز بوده؟ چرا فقط به فکر خودش بوده؟چرا با کسی به جز اونا بوده؟! 

رو به به راننده تاکسی گفتم:

«نگهدار آقا جون...بقیه­ی راهو پیاده گز کنم، حالا که کسی با کسی نیست،بهتره منم بقیه ی راهو تنها برم...اصلن به ما چه مربوطه کی با کی بوده؟ خودی بوده یا نخودی بوده!!! بی خودی بوده یا سرخودی بوده؟! دشمنی هم حد و اندازه ای داره عمو جون؟!»

زیبا هراسان از آن طرف گوشی گفت:

«با کی حرف می زنین عمو جون؟ او ...با ...ماست. به خدا مطمئنم این دفعه او...باما...ست!»

از تاکسی پیاده شدم،انداختم تو پیاده رو:

«هر کی با هرکی می خواد باشه! من تا آخرش باهاتم زیبا جون...هرکی هم باهات باشه، باهاشم، فقط کافیه تو بخوای...یه ثانیه هم تنهات نمیذارم عمو جون!»

زیبا هم از خوشی فریاد زد:

«اوباما باشه یا نباشه! ما همیشه با هم هستیم عمو جون!»   

نوشته شده توسط علیرضا مجابی در ساعت 15:34 | لینک  |