| امروز ساعت ۳۰/۱۷بعدازظهر به وقت ایران.
آدرس اینترنتی: |
|
فصل زیبا: در ظهر پانزده اوت (1) در میدان کنکورد (2) دختری شانزده ساله بی حرکت برپاهایش ایستاده است. دختری گرسنه سرگردان و یخ زده، دختری تنهای تنها بی دیناری در کف. 1- ماه دوم تابستان 2 Concord - پاریس در شب: سه شعله کبریت یک به یک فروزان در ظلمت شب. یکی برای نگریستن تمامی رخسارت دیگری برای نگریستن دیدگانت. و آن دیگری برای نگریستن لبانت. و تمامی ظلمت از برای من که این همه را به یاد آورم. |
|
همه میگن بهتره نویسنده در بارهی کتابش حرفی نزنه، بذاره بقیه حرف بزنن. ولی من نمیتونم!!!!!!!!!در بارهی این کتابم چیزی نگم. چون حاصل سال ها زندگی منه. سگ دو زدن هام، غصه هام، دلشوره هام، زمین خوردن هام. چپ اندر قیچی زدن هام!!!!! پنج سال به نوشتنش فکر کردم و در عرض پنج ساعت نوشتمش، بی کم و کاست!!!!!!! کتاب تا هفتهی دیگه توسط ناشردر می آد، با نقاشی بسیار زیبای محبوبه ی عینعلی... و در بخش مسابقهی نمایشگاه کتاب فرانکفورت شرکت داره. نقاشی هاش هم کاندید نمایشگاه کتاب براتیسلاوای چکسلواکی و بلونیای ایتالیاست.(البته درگوشی گفته باشم،نقاشی سیاه سفید بیشتر به کار من می خورد تا رنگی. ولی بهم گفتن فضولی موقوف!بچه ها کتاب رنگی بیشتر دوست دارند!!!!!!!) داستان کتاب در بارهی یه کلاف نخه که از دوخت و دوز حوصله ش سر رفته میخواد کار دیگهای انجام بده.... بقیهشم باشه واسهی وقتی که کتاب در بیآد، اینجا که قانون کپی رایت وجود نداره، خدایی نخواسته داستان لو میره!!!!!! و دیگه این که... باز هم در بارهی کتاب برایتان خواهم نوشت. |
