تبليغاتX
عکس فوری! ... کافه طنز
:داستانها... و نگاه فوری برقی علیرضا مجابی به ادبیات و هنر

امروز ساعت ۳۰/۱۷بعدازظهر به وقت ایران. 

آدرس اینترنتی:

http://www.sedayeashna.ir/

/

نوشته شده توسط علیرضا مجابی در ساعت 13:46 | لینک  | 

رمان طنز عليرضا مجابي در انتظار مجوز است

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1386/07/14
10-06-2007
10:02:12
8607-00341: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

عليرضا مجابي گفت كه رماني طنزآمير را مدت نه ماه است در انتظار كسب مجوز نشر دارد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، "خطر آمريكا فوري است" رماني طنزآميز با مايه‌ي اجتماعي – سياسي است، كه به گفته‌ي نويسنده، فضاي كلي آن، نقد ديدگاه‌هاي چپ و گروه‌هايي است كه در عمل به دنبال مسائل ايدئولوژيك‌اند؛ اما در نهايت گرفتار تناقض بين عقيده و عمل‌شان مي‌شوند.

شخصيت اين رمان به گفته‌ي مجابي، زني است كه به جريا‌ن‌هاي فكري چپ و ايدئولوژيك ماركسيستي علاقه‌مند است و به‌خاطر عقايدش با كارگري ازدواج مي‌كند؛ اما ديدگاه‌هايش با او تناقض‌ پيدا مي‌كند و مشكلاتي را پيش مي‌آورد.

اين رمان قرار است از سوي انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شود.

او همچنين مجموعه‌ي داستاني طنزآميز را با عنوان "سلام آقاي ميلان كوندرا" از سوي همين ناشر در دست انتشار دارد.

اين مجموعه‌ي 11داستاني با رويكردي طنزآميز به مسائل اجتماعي همچون: حقوق زنان، رفتارهاي اجتماعي و... مي‌پردازد.

"گره‌اي كه باز شد" نيز عنوان كتابي از اين نويسنده براي كودكان است كه به‌تازگي از سوي انتشارات شباويز منتشر شده است.

اين كتاب داستان نخي است كه اگر چه مي‌خواهد هويت خود را حفظ كند و همچنان نخ باقي بماند؛ اما از دوخت و دوز خسته شده است. اين نخ در شكل‌هاي مختلف سعي مي‌كند به ديگران كمك كند و در نهايت نيز به نخ بادبادكي در دست يك پسربچه تبديل مي‌شود.

"گره‌اي كه باز شد" به گفته‌ي نويسنده، قرار است در نمايشگاه جهاني كتاب فرانكفورت شركت كند.

عليرضا مجابي همچنين گفت، سه كتاب كودكان "ميهماني گل‌ها"، " لي‌لي وقتي بادبادك‌ها را شناخت" و " قورباغه‌ي آوازه‌خوان" را مدت سه سال است در انتشارات گوهر منظوم در انتظار انتشار دارد.

رمان "خيلي خوشبختم خانم صادقي" و مجموعه‌ي داستان "جين داريم تا جين آقاي كارور" از جمله آثار اين نويسنده‌اند.

انتهاي پيام

كد خبر: 8607-00341

منبع

نوشته شده توسط علیرضا مجابی در ساعت 17:21 | لینک  | 

 

فصل زیبا:

 

در ظهر پانزده اوت (1)

       در میدان کنکورد (2)

           دختری شانزده ساله

                           بی حرکت

                             برپاهایش ایستاده است.

 

دختری

   گرسنه

      سرگردان

           و یخ زده،

دختری

   تنهای تنها

       بی دیناری در کف.

 

1- ماه دوم تابستان

2 Concord -

 

پاریس در شب:

 

سه شعله کبریت

    یک به یک فروزان

         در ظلمت شب.

یکی برای نگریستن

       تمامی رخسارت

دیگری برای

      نگریستن        

          دیدگانت.

و آن دیگری برای

      نگریستن

             لبانت.

و تمامی ظلمت

        از برای من

           که این همه را

                  به یاد آورم.

 

نوشته شده توسط علیرضا مجابی در ساعت 23:5 | لینک  | 

همه میگن بهتره نویسنده در باره­ی کتابش حرفی نزنه، بذاره بقیه حرف بزنن. ولی من نمیتونم!!!!!!!!!در باره­ی این کتابم چیزی نگم. چون حاصل سال ها زندگی منه. سگ دو زدن هام، غصه هام، دلشوره هام، زمین خوردن هام. چپ اندر قیچی زدن هام!!!!!

پنج سال به نوشتنش فکر کردم و در عرض پنج ساعت نوشتمش، بی کم و کاست!!!!!!!

کتاب تا هفته­ی دیگه توسط ناشردر می آد، با نقاشی بسیار زیبای محبوبه ی عینعلی... و در بخش مسابقه­ی نمایشگاه کتاب فرانکفورت شرکت داره. نقاشی هاش هم کاندید نمایشگاه کتاب براتیسلاوای چکسلواکی و بلونیای ایتالیاست.(البته درگوشی گفته باشم،نقاشی سیاه سفید بیشتر به کار من می خورد تا رنگی. ولی بهم گفتن فضولی موقوف!بچه ها کتاب رنگی بیشتر دوست دارند!!!!!!!)       

داستان کتاب در باره­ی یه کلاف نخه که از دوخت و دوز حوصله ش سر رفته می­خواد کار دیگه­ای انجام بده.... بقیه­شم باشه واسه­ی وقتی که کتاب در بیآد، اینجا که قانون کپی رایت وجود نداره، خدایی نخواسته داستان لو می­ره!!!!!!

و دیگه این که... باز هم در باره­ی کتاب برایتان خواهم نوشت.  

        

نوشته شده توسط علیرضا مجابی در ساعت 23:44 | لینک  |