|
من نه یعقوب یادعلی را می شناسم و نه کتابش را خواندهام.( آداب بی قراری در کتابفروشی ها موجود نیست) از بسیاری از جایزه بده ها هم دل خوشی ندارم (چون اغلب مرده شورهایی هستند که بهشت و جهنم اثر ادبی برایشان فرقی ندارد و با ادبیات مدنی مثل خیلی چیزهای مدنی دیگر بیگانهاند!!!) همچنین عضو هیچ کانون و محفل حزبی و انقلابی هم ( نه مخملی و نه سنگ پایی!!!) نیستم.(اغلب انقلاب های تاریخ دیری نگذشته است که به گورستان وعده های خود بدل شدهاند) ولی یک چیز را خوب می دانم، نویسنده(اگر کارش را خوب بلد باشد) شکارچی رویاست!(کابوسها هم رویاهای باژگونه ی نویسنده اند) و نه چیزی بیشتر و اثر ادبی یک آرزو ست و نه واقعیت! هیچ رویایی را نه می شود گرفت و نه به بند کشید. رویاها و کابوس های یک نویسنده، تخیلات تلخ و شیرینی است که بسیار بعید است تحقق پیدا بکند.(اگر هم کرد، یک خواست انسانی است و آسمان به زمین نیآمده است) تعقیب رویاهای نویسنده، تعقیب آرزوهای اوست و از منظر مدنی یک تجاوز فکریست! نویسنده ها را به حال خود بگذارید و نگران چیزی نباشید، آنها نه به مال دنیا چشم دوختهاند و نه به حساب و کتاب آخرت!(حساب و کتاب دنیا و آخرت مال کسانی است که چیزی در کیسه اندوختهاند!) نویسنده آفرینندهی زیبائیست و چیزی به جز قلم و کاغذ در دست ندارد. قلم و کاغذ را می شود از او گرفت، ولی رویاهایش را هرگز.هیچ رویایی قابل تعقیب نیست! |
